first
اول اینکه امسال خعععلی همه چیز هی نمی شد. یعنی اصلا از یه جایی نرفتنمون صددرصد شد دیگه.
ولی باز آقا مهربونی کرد. طلبی که از جایی داشتم بخشیش زنده شد و تونستم گذرنامه خودم و خانمم رو بدم برا ویزا.
گذرنامه ها دو روزه ویزا شد.
قرون روی قرون گذاشتیم تا شد و آماده سفر شدیم.
سالای قبل از قم میرفتیم بوشهر و از اونجا از مرز شلمچه می رفتیم عراق.
امسال برای اینکه صرفه جویی کنیم در هزینه ها، گفتیم از مرز مهران بریم. البته سال او اگه یادتون باشه که محرم رفتیم هم از مهران بود. القصه تصمیم بر این شد که از مهرانراهی عراق بشیم. از اونجایی که هموطنان جان و مسئولین گرام اینجور مواقع نه تنها باری از دوش مردم بر نمی دارن، که باری هم اضافه می کنن کرایه ها روز به روز داشت بالاتر می رفت.
شب می پرسیدی می گفت 50 فرداش می شد 60 پس فردا می شد 80. همممه کیسه دوخته بودن برا زائر کربلا. ان شاءالله برا این بوده که ارز از کشور بیرون نره و زائرا هرچی پول دارن تو کشور خودشون خرج کنن 
بازم از لطف آقا یه حاج آقایی که قرار بود با دوستش بره زیارت، قبول کرد مارو با یه مبلغ نسبتا منصفانه ای ببره تا مهران.
دوست حاج آقا، خود حاج آقا
دوستم،من،خانمم
این ترتیب نشستنمون تو ماشینه 

یه صبح دل انگیز پائیزی راهی شدیم.
ادامه دارد...
دلُم لبـریــز عشق بی ریاتن